تبليغاتX
سه‌شنبه نويسی‌ها - Irreversible

سه‌شنبه نويسی‌ها

از میان آنچه می بینم


اگه گفتی چرا ترافيك بود؟ توی جاده، نزديكای ورامين، اگه گفتی چرا ترافيك بود؟ اون جلو، ماشين پليس بود، و ماشين آتيش‌نشانی، و ماشين امداد، و كلّی هم ترافيك بود، اون هم تو جاده، اگه گفتی چرا؟

راستش... راستش اون جلو... گويا اون جلو يكی توی ماشينش كنار جاده، هوس كرده بود سرشو بكنه تو فرمون ماشينش، و ببينه سرش جا ميشه يا نه. و سرش هم خيلی خوب جا شده بود، اون‌قدر خوب كه ديگه سرش از تو فرمون در نمی‌اومد.

يكی گفت: "چرا وقتی ميره تو، ديگه در نمی‌آد؟" همه سرشونو انداختن پايين و آه كشيدن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 12:14  توسط علی کاظمیان  |