ازل
علی (که پیشتر هم در مطلبی به نام صداقت به او رفرنس داده بودم) سربازیاش را در منطقهی مرزی دهلران گذراند. میگفت یک روز مرد بسیار مسنی به درمانگاه آمده بود. پرسیدم "پدرجان، چند سالته؟"، گفت "مَ هِی بیمَم"، گفتم "سنات پدرجان... چند سال سن داری؟"، باز گفت "مَ هِی بیمَم"، خلاصه دکتر علی میگفت هرطور خواستم از سنوسال او سر درآورم، جز "مَ هِی بیمَم" چیزی دستگیرم نشد. ناچار همراهش را صدا کردم و خواستم جملهی پیرمرد را برایم ترجمه کند .
و شستم خبردار شد که "مَ هِی بیمَم" یعنی "من همینطور بودم... هرچه فکر میکنم میبینم که همیشه بودم... و هیچ یادم نمیآید که زمانی نبوده باشم."
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 11:25  توسط علی کاظمیان
|
