"ملاقات بانوی سالخورده"، اثر حمید سمندریان، را دیشب در تئاتر شهر برای دومین بار دیدم.
در پردهی آخر نمایش، اهالی شهر گولن که در برابر پیشنهاد صد میلیاردی بانوی سالخورده (با بازی گوهر خیراندیش) تاب نیاوردهاند، در تالار اصلی شهر جمع میشوند تا با کشتن همشهریشان، آلفرد، کاری را که از آغاز هریک منتظر بود دیگری انجام دهد، دستهجمعی به انجام برسانند.

کشیش پیش میرود و برای آلفرد شروع به خواندن دعا میکند.
آلفرد (دست بالا میبرد و دعا را قطع میکند): "دیگه لطفا پای خدا رو وسط نکشین."
کشیش: "من برایت طلب آمرزش میکنم."
آلفرد: "برای گولن طلب آمرزش کن."
توضیح بیشتری دربارهی نمایشنامه را اینجا ببینید
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0:23  توسط علی کاظمیان
|
