بر قهوهای سوختهی زمينهای چشمانتظار، دختركان بهجای بذر، برف افشاندهاند/ دختركان، سرتاپای پوشيده از گِلاند، اما/ آواز باروری هرگز بر دهانشان خشك نمیشود.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 15:48  توسط علی کاظمیان
|
از میان آنچه می بینم