۱
در رمان چپگرايانهی كازانتزاكيس، مسيح باز مصلوب، چوپان جوانی كه قرار است در گردهمايی بزرگ سالانه، نقش مسيح را ايفا كند و مانوليوس نام دارد، دوبار صورتكی از مسيح بر چوب میتراشد.
نخست در خلوتگاه كوهستانیاش صورتی رحمانی از مسيح میآفريند، آنگونه كه در دل خويش میبيند.

و ديگربار آنگاه كه با گرسنگان ساراكينا قصد بازپسگيری حق خود از شكمبرآمدگان ليكووريس دارند، تصويری خشمگين از مسيح خلق میكند، آنگونه كه باز هم در دل خويش میبيند. و مانوليوس ابايی ندارد از اينكه تصوير دوم را "مسيح بلشويك" بخواند.
۲
جمعهشب پيام جهانمانی كه صورتی مناسب براي ايفای نقش مسيح دارد، و هنگام نواختن تار گويی همچون استادش، حسين عليزاده، درد میكشد، با تكنوازیاش تصويری ديگر از موسيقی اصيل ايران تراشيد. او چيرهدست است، پس میتواند نغمه، ديگر كند، از ساز خويش فراتر رود و بیآنكه تار بشكند، موسيقی اصيل را چون بلشويكی بنوازد.
۳
كار ما شايد اين است، چيرهدستانی باشيم در ساز خويش، بلكه بتوانيم نغمه، دیگر كنيم.
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 15:23  توسط علی کاظمیان
|
