خودتی (نوشتهای از رضا)
اشاره کردم که یعنی : مستقیم. درِ لکندهی ماشینِ لکندهش رو باز کردم و نشستم. "کجا مِری؟" گفتم:"تا همین چهارراه.....البته اگه مستقیم میرین ،بعدش هم میام"..گفت:"نه داداش، تا همی چهارراه مُرُم، باید بُرُم نمازُمِه بِخوانُم که از همه کار واجبتره " گفتم" احسنت"....ثانیهای بعد با صدای "دربست" ترمز کرد.من باید پیاده میشدم،چون چهار مسافر به مقصد"میدان بار نوغون" میخواستن سوار شن.نقطه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 16:58  توسط علی کاظمیان
|
