به صحرا بنگرم، صحرا چه بینم
راننده تاکسی حاکمان را با تمام نیرویش به باد فحش گرفتهبود که پرایدی پیچید جلویش و ناسزاها جملگی تغییرجهت داد به رانندهی پراید.
چهارراه، پیاده شدم و در پیادهرو هم تا سربلند کردم، چشمم افتاد به کاغذی پشت شیشهی اولین مغازه که رویش خطاب به من، فحش بدیعی نوشته بود: "گوسالهی بیچربی!"
...
چند ثانیهای گذشت تا متوجه شدم روبهروی قصابی ایستادهام.
+ نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 2:12  توسط علی کاظمیان
|
