1
این واپسین سهشنبهی سال است. امشب آتش روشن میکنیم. آتش، هیزم میخواهد. آتش بزرگ، هیزم زیاد میخواهد؛ نهفقط "بدها و ناخوشها"، که "خوبها و خوشها"ی کمارج هم... تا شعلهی پیراستهای ماند، که شمع میلاد روزهای پیشرو را از آن برافروزیم.
2
این ظاهرا باز تصادفی بیش نیست، که آخرین سهشنبهنویسی، صدمین نوشته نیز هست. پس از قریب به هشتماه، اینجا هنوز ایران و الآن هنوز سال 1386 است. سهشنبهنویسیها تلخ اگر بود، حکایت ایرانِ86 بود. سال نو، حکایت نو میخواهد.
3
امشب میخواهم سهشنبهنویسیها را هیزم شعلههایی کنم که به بدرقهی سال86 برمیافروزیم. باشد که بسوزد... چه میدانم، شاید هم سیاوشوار، رقصان از آنسو بهدرآید.
4
سال87 بهترین سال زندگی یکایکمان باد... و این آرزویی نیست، که امیدیست.
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 2:32  توسط علی کاظمیان
|
