تبليغاتX
سه‌شنبه نويسی‌ها - برگی از دفتر خاطرات علی كوچيكه

سه‌شنبه نويسی‌ها

از میان آنچه می بینم


چهارشنبه شب ميدون فاطمی شلوغ بود. نيم ساعت منتظر موندم تا يه تاكسی واسه آرياشهر گير بياد.
گير نيومد. من رفتم آسمون و از اون بالا اون جايی رو كه نيم ساعت بود ايستاده بودم نقاشی كردم.
وسطای نقاشی كشيدن بود كه يه فرشته‌ای كه از اون‌طرفا رد می‌شد اومد نقاشی رو از دستم گرفت و يه علامت سوال روش كشيد. منظورش اين بود كه چرا اين ماشينای خنگ از اينجا نمی‌پيچن تو خيابون؟



بعد من از فرشته كه چشماش ضعيف بود و پايينو خوب نمي‌ديد خواستم صبر كنه تا بقيه نقاشی رو هم بكشم. اون‌وقت كله‌ی آدمايی رو كه نيم‌ساعت بود منتظر ايستاده بودن و تا وسطاي خيابون جلو رفته بودن با دايره‌های قرمز نقاشی كردم. فرشته صورتشو يه‌جوری كرد، يعنی كه چرا قرمز؟ گفتم درسته پرسپوليسی‌ام، اما راستش اينه كه آدما همه از فرط عصبانيت سرخ شدن.

واسه فرشته توضیح دادم که اون آدما و ماشينای زرد هم تاكسی‌هايی هستن كه نيم‌ساعته كنار خيابون ايستادن و فقط حاضرن مسافر دربستی سوار كنن. البته يكی‌شون هم بود كه می‌خواست مسافر آرياشهر سوار كنه، اما به‌جای 450تومن از هركسی هزار تومن كرايه می‌خواست. يه پسره هم كه عينك و كيف داشت و قيافه‌ش به اين وبلاگ‌نويس‌های خودخواه می‌خورد رفت جلو و به راننده‌هه گفت چرا هزار تومن؟ راننده گفت چون ترافيكه. پسره گفت مگه تهران تازه ترافيك شده؟ راننده گفت داداش سوار نمی‌شی برو ناعت ديگه وايسا. و پسره كه به وبلاگ‌نويسای ازخودراضی می‌خورد رفت تا نيم‌ساعت ديگه منتظر وايسه.

فرشته يه‌عالمه وقت زل زد به نقاشی و بعد با تعجب نيگام كرد. خلاصه...من كه با فرشته از آسمون بی‌ترافیک تا آرياشهر رفتم اما نفهميدم اون آدمای كله‌قرمز و اون پسره كه مث وبلاگ‌نويسای ازخودراضی بود آخرش به آرياشهر رسيدن يا نه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 14:39  توسط علی کاظمیان  |