رانندهی تاکسی که در دل ترافیک، دالان حفر میکرد و با سربلندی پیش میراند، یکی از رازهای موفقیتش در رانندگی در خیابانهای مشهد را اینگونه فاش کرد:
"راهنما؟ هه! ببین داداش، اگه راهنما بزنی پشتسریها میفهمند کدوم سمت میخوای بپیچی، و بهت راه نمیدن."
+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:5  توسط علی کاظمیان
|
اینکه: "نفس کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک،[و] چو دیوار ایستد در پیش چشمانت" -که به وضعی ورای تابستان و زمستانمان اشاره دارد- میتواند استعارهای باشد از نفس کشیدن مسیحای جوانمرد در آلودگی تابستان تهران.
+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 13:42  توسط علی کاظمیان
|
با این همه بند بر دست و پا
رها میبودم اگر
قفلی بر دریچهی پیشرو نبود.
+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 2:18  توسط علی کاظمیان
|