استاد، تصویر زیر را روي پرده مياندازد و همهمهاي در كلاس ميپيچد.
- خب خانم، شما میتونی مصالحی رو كه در اين عمارت ساده به كار رفته نام ببری؟

- اِاا... سه تا ليوان يهبار مصرف، چهار... نه... پنج حبه قند، و يه دونه چای كيسهای كه چند دقيقهايه از اون استفاده شده.
- خوبه... كسی نظر ديگهای نداره؟
كلاس در سكوت فرو میرود و دو نفر سرشان را به نشانهی موافقت با پاسخ همكلاسیشان تكان میدهند.
- نظر ديگهای؟
كسی از وسط كلاس: - اون پايين، دوتا ليوان تو همديگهس، يعنی در كل ميشه چهارتا ليوان.
- خوبه، خوبه... پس شد چهارتا ليوان، پنج حبه قند و يه چای كيسهای. درسته؟ قبول دارين؟
دودانشجوي لوس از عقب كلاس: - بع...له.
- مطمئنين؟
همهي كلاس: - بع...له.
-بسيار خوب، حالا بياين اين عمارت رو از يه زاويهی ديگه ببينيم.

بعد از دو سه ثانيه ناگهان كلاس منفجر میشود.
-بله اساتيد، ده حبه قند. البته شما هيچ تقصيری نداشتين كه قندها رو پنجتا ديدين، تقصير شما اما اين بود كه هيچ كدومتون به زبون نياورد "از زاويهای كه فعلا میبينيم پنجتاس"، "هيچكس نگفت "به نظر میرسه"، "گويا"، "شايد"... دوستان، ما ظاهرا خيلي روشنفكريم، اما "عدم قطعيت" رو عملا فراموش كرديم .
زيادهنويسی: استاد چند دقيقه بعد توضيح داد كه اين عمارت را اوس علی معمار در يكی از روزهای يكشنبهای كه براي كنفرانس كتاب با همكلاسیها دور هم جمع میشدند، با استفاده از مصالح بهجا مانده از مراسم چایخواری، بنا كرد. و آنگاه با همین مصالح، شاهكار ديگری خلق كرد و آن را "تنديس هايزنبرگ" ناميد كه خوشبختانه از اين اثر نيز تصويری در دست است.
